تبليغاتX
.::. نمیدونم شاید .::.

مقدسات

بازی با مقدسات آسان نیست. ولی مشکل تر تعریف مقدسات هست. آن چیزی که برای تو خیلی مقدس هست شاید از نظر من کوچکترین تقدسی هم نداشته باشه و یا برعکس. شاید در واقع هیچ چیز مقدس نیست و یا اینکه همه چیز در یک اندازه مقدسند و این ما هستیم که مواردی را به مقدس و نامقدس تقسیمبندی میکنیم (بخاطر برخی خود درست بینیها).

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 23:19 توسط ایزدی |

ليلي زير درخت انار نشست درخت انار عاشق شد گل داد سرخ سرخ گل ها انار شدند داغ داغ هر اناري هزار تا دانه داشت دانه ها عاشق بودند دانه ها توي انار جا نمي شدند انار کوچک بود دانه ها ترکيدند انار ترک برداشت خون انار روي دست ليلي چکيد ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد مجنون به ليلي اش رسيد خدا گفت:راز رسيدن فقط همين بود کافي است انار دلت ترک بخورد

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 23:40 توسط ایزدی |

دم به كله مي كوبد
و شقيقه اش دو شقه مي شود ،
بي آن كه بداند
حلقه آتش را در خواب ديده است
عقرب عاشق ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:1 توسط ایزدی |

خداوند ميفرمايد :بخواهيد تا داده شود ، بجوئيد تا بيابيد ، درب بزنيد تا به روي شما باز شود ، اگر كودكي از والدين خود نان بخواهد آيا به او سنگ ميدهند ؟ پس چقدر بيشتر به شما خواهم داد اگر شما بخواهيد .من بر پشت درب دل شما ايستاده ام و درب ميزنم ، شما فقط كافيست بشنويد و درب را باز كنيد ، آنگاه من در قلب شما ساكن ميشوم و با روح پاك خود شما را تطهير ميكنم و شما دوباره متولد ميشود...

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 1:5 توسط ایزدی |

به من بگوييد
فرزانه گان رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشيدي را تصوير مي كنيد
كه ترسيمش
سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 19:53 توسط ایزدی |

من به خورشيد اعتقاد دارم, حتي اگر ندرخشد.
     

          من به عشق اعتقاد دارم, حتي اگر تنها باشم.

                               

                                   من به خدا معتقدم, حتي اگر ساکت باشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 2:56 توسط ایزدی |

و رسالت من اين خواهد بود 
   تا دو استكان چاي داغ را 
     از ميان دويست جنگ خونين 
                     به سلامت بگذرانم 
                            تا در شبي باراني
                                           آن ها را 
                                            با خداي خويش
                                              چشم در چشم هم نوش كنيم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 0:1 توسط ایزدی |

عجیبه !

داشتم فکر می کردم که چی بنویسم اما چیزی به ذهنم نمی رسید

از یه دوست پرسیدم که چیزی واسه نوشتن ندارم اون هم گفت : هرچه می خواهد دل تنگت بگو !!

جالبه ! اما من فعلا نیاز به سکوت دارم .....

و سکوت حاصل هر آنچه که در ذهن من است.....!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 2:9 توسط ایزدی |

خنده به لبهاست اما...

                دل به گریه نشسته

                             

                           

                       نگاه به آسمونه اما ....

                                         دل به خاک نشسته

       

       

                                           نفس در حرکته اما...

                                                        دل به مرگ نشسته

 

                                                                            اما چرا ....؟

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 2:5 توسط ایزدی |

بازهم یه جمله تکراری( سلام )

سال ۱۳۸۴ داره تموم میشه ! سال جدید رو به همه تبریک می گم و آرزوی سالی خوب رو دارم و اینکه تعطیلات سال نو به همه خوش بگذره

********************************************************

این هم یه آرزو ...

کاش می توانستم ببينم احساس پس از آخرين پله چه رنگی دارد !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 15:38 توسط ایزدی |

راهیست راه عاشقی که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند راه چاره نیست

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 16:51 توسط ایزدی |

روز پنجم هر ماه موسوم است به " سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است.
سپندارمذ، روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم سال است. پس درسپندارمذ روز ماه سپندارمذ جشنی بوده .(پنجم اسفند)
از طرفی چون این امشاسپند سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد این روز به نام و مخصوص زنان بوده.
جشنی که در این روز برگذار می شده به " سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، مژدگیران" می باشد.
ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود." و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته.
در این روز مردان به جهت گرامی داشت مقام زن در کردگار به آنها هدیه می دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می کردند و مردان از آنها اطاعت می کردند.
به این دلیل به این روز مردگیران می گفتند که در این جشن زنها می توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.

سپندارمذ : در اوستا "سپند آرمیتی" و در پهلوی "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی "سپندارمذ" یا "اسفند" مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی " ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند.
در گاهان ، غالبا جزء دوم آن (آرمیتی) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو ، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره مزدا به شمار می رود.
این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره مزدا و در جهان استومند ، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره مزدا است و ایزد بانوان آبان (اردویسور اناهیتا)و دین و اشی از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره سری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست .
در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت میابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو ، او دارنده ده هزار داروی درمان بخش است . و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است.
دکتر بهار می نویسد :
" در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین".

واژه "ساندارامت" در ارمنی (به معنی اندرون زمین) صورتی از "سپندارمذ" است.
پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می شود.گل بیدمشک را نیز ویژه او دانسته اند

با تشکر از آسمونی !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 1:48 توسط ایزدی |

 

وقتی صدای پای پدر را که به خیمه نزدیک می شد،شنیدم،بیرون دویدم.فکر کردم حداقل به خاطر علی کوچکمان آبی به پدر داده اند.اول به لب های بابانگاه کردم .همچنان خشکیده وداغمه بسته بود وترک برداشته .نگاهم که به دست پدر افتاد ماندم،دریک قدمی پدر بودم ولی نمی توانستم تکانی بخورم.

از دست بابا قطره قطره چیزی برزمین می چکید که سرخی اش را باور نکردم.به خود آمدم،نگران شدم .آرام آرنج پدر را لمس کردم و پرسیدم:پدر جان !چه شده؟! زخم برداشته اید ؟!

پدر جوابی نداد.تنها نگاهم کرد.چشم هایش برق همیشگی را نداشت.پلک هایش را بست.دیگر صدای هیاهوی سپاه دشمن را نمی شنیدم.تنها دو صدا در سکوت دشت به گوش می رسید.صدای قطره های خون که از دست پدر می چکید،وزمین تشنه و ترک خورده آنها را در کام خود می کشید.،وصدای نفس های پدر که مثل همیشه آرام و منظم نبود.

فهمیدم.بی اختیار اشک هایم سرازیر شد.دست هایم را بر شانه پدر گذاشتم و به قنداقه علی خیره شدم.تیری بلند برگلوی او نشسته بود.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:30 توسط ایزدی |

سکوت را چهار دلیل است که در خ.د کلمه سکوت مستقر است.

س:سوخته دلی  

                        ک:کسالت  

                                         و:واماندگی

                                                            ت:تنهایی

وساکنان علم بزرگترین غمشان همان علت سکوتشان است.گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری یا بیقراری یا عصبانیت می شکند،دست ساکت می شود ومسکوت آرزو می کند که ای کاش ساکت همان طور ساکت می ماند.که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند،وهمین شاید تنها حسن سکوت باشد.!!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 5:26 توسط ایزدی |

عشق :یکی از صمیمی ترین و مورد اطمینان ترین یاران دل که دائما زیر پای دل می نشیند که ای بابا:این عقل هم اصلا بدرد نمی خورد .البته عشق دارای دو نوع است ،عشق کاذب و عشق واقعی .

خیلی اوقات عشق کاذب با گریم  جانانه ای و تقلید از عشق واقعی دل را می فریبد وحسابی دل را توی دردسر می اندازد.اینجاست که عقل از موقعیت سو استفاده کرده ،دل را بابت نصیحت های دوستانه قبلی اشسرزنش میکند. 

 (حسن ایزدی )

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 0:47 توسط ایزدی |